تبليغاتX
نسل چهارم

نسل چهارم

منتظری تمام کرد!

(نتونستم کلمه ی بهتری برای ایشون پیدا کنم)

یاد آوری میکنم این آقا از همون کسایه که این اواخر از ارزش های امام حرف میزدن!

کسی که امام بخاطرش آرزوی مرگ کرد و کسی که تا چند روز پیش پاره کردن عکس امام توسط سبز پوشان رو دروغ محض میدونست!!!

به نصایح امام توجه کنید

دیگه ترجیح میدم چیزی نگم

زمان:

6 فروردين 1368 / 18 شعبان 1409

مکان:

تهران، جماران

موضوع:عزل آقاى منتظرى از قائم مقامى رهبرى

بسم اللّه الرحمن الرحيم

مخاطب:

منتظرى، حسينعلى جناب آقاى منتظرى با دلى پر خون و قلبى شکسته چند کلمه اى برايتان مى نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند.

شما در نامه اخيرتان نوشته ايد که نظر تو را شرعا بر نظر خود مقدم مى دانم، خدا را در نظر مى گيرم و مسائلى را گوشزد مى کنم.

از آنجا که روشن شده است که شما اين کشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از کانال آنها به منافقين مى سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده ايد.

شما در اکثر نامه ها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد که معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر کشور حکومت کنند.

به قدرى مطالبى که مى گفتيد ديکته شده منافقين بود که من فايده اى براى جواب به آنها نمى ديدم.

مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودى که در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى بينيد که چه خدمت ارزنده اى به استکبار کرده ايد.

در مسئله مهدى هاشمى قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مى دانستيد و با اينکه برايتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پيغام مى داديد که او را نکشيد.

از قضاياى مثل قضيه مهدى هاشمى که بسيار است و من حال بازگو کردن تمامى آنها را ندارم.

شما از اين پس وکيل من نمى باشيد و به طلابى که پول براى شما مى آورند بگوييد به قم منزل آقاى پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه کنند.

بحمداللّه از اين پس شما مسئله مالى هم نداريد.

اگر شما نظر من را شرعا مقدم بر نظر خود مى دانيد - که مسلما منافقين صلاح نمى دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايى مى شويد که آخرتتان را خرابتر مى کند - با دلى شکسته و سينه اى گداخته از آتش بى مهريها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مى کنم ديگر خود دانيد:

1- سعى کنيد افراد بيت خود را عوض کنيد تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد.

2- از آنجا که ساده لوح هستيد و سريعا تحريک مى شويد در هيچ کار سياسى دخالت نکنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.

3- ديگر نه براى من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملکت است را به راديوهاى بيگانه دهند.

4- نامه ها و سخنرانيهاى منافقين که به وسيله شما از رسانه هاى گروهى به مردم مى رسيد، ضربات سنگينى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان - روحى له الفداء - و خونهاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گرديد، براى اينکه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه کنيد، شايد خدا کمکتان کند.

واللّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى دانستم که مدير و مدبر نبوديد ولى شخصى بوديد تحصيلکرده که مفيد براى حوزه هاى علميه بوديد و اگر اينگونه کارهاتان را ادامه دهيد مسلما تکليف ديگرى دارم و مى دانيد که از تکليف خود سرپيچى نمى کنم.

واللّه قسم، من با نخستوزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى دانستم.

واللّه قسم، من راى به رياست جمهورى بنىصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.

سخنى از سر درد و رنج و با دلى شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداى خود عهد کردم که از بدى افرادى که مکلف به اغماض آن نيستم هرگز چشمپوشى نکنم.

من با خداى خود پيمان بسته ام که رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم، اگر تمام جهان عليه من قيام کنند دست از حق و حقيقت برنمى دارم.

من کار به تاريخ و آنچه اتفاق مى افتد ندارم، من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل کنم.

من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته ام که واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم.

تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام، سعى کنند تحت تاثير دروغهاى ديکته شده که اين روزها راديوهاى بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى کنند نگردند.

از خدا مى خواهم که به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد.

ما همه راضى هستيم به رضايت او، از خود که چيزى نداريم، هر چه هست اوست.

والسلام.

يکشنبه 6/1/68

پ.ن۱: این یه عکس از آقای منتظری و یکی از دوستانشونه.میبینیم بعد از گذشت ۲۰ سال از نامه امام (ره) کمترین تغیری در نزدیکان آقای منتظری پیدا نشده (۶۸ مهدی هاشمی ها و منافقین ؛ ۸۸ ابطحی ها و باز هم منافقین!)

( هر گونه شباهتی بین ابطحی و توپ اتفاقی است!)

پ.ن۲: به نظر شما در شب اول قبر بر کسی که روزی قائم مقام رهبری و مرجع تقلید بود چه گذشت؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 ساعت 17:46 توسط شهریار |

متن زیر رو به مناسبت ۱۶ آذر و رو به قشر عظیم دانشجویان و تحصیل کرده هایی میزارم که تو امتحاناشون مردود شدن.

کسایی که خیلی زود خیلی چیزا رو یادشون رفت.

کسایی که میتونستن و باید پیشگامان حرکت کشور به سمت ترقی می بودند ولی ترجیح دادند به ثمره خون شهدا شون پشت کنن. ترجیح دادن آبروی کشورشون رو به بازی بگیرن تا جایی که کشوری که تو چند سال اخیر بدون اغراق به قدرتمند ترین کشور منطقه تبدیل شده بود دوباره با اراجیف همسایه های کوچولوی عربش مواجه بشه ، دوباره از کسایی که رو مناطق مسکونی بمب فسفری میریزن اسم حقوق بشر رو بشنوه و ...

متن قشنگی بود که از وبلاگ یکی از دوستان برداشتم:

و چه كسي مي‌داند كه جنگ چيست؟ » 

متن زير از نوشته‌هاي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول كنكور پزشكي مي‌باشد كه در ذيل خدمتتان ارائه مي‌شود.

-------------------------

و چه كسي مي‌داند كه جنگ چيست؟

چه كسي مي‌داند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را مي‌درد؟

 چه كسي مي‌داند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟

كيست كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر؟

كيست كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامه‌اي و سياه شدن جامه‌اي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟

جوانم كجاست؟

دخترم چه شد؟

به كدام گوشه تهران نشسته‌اي؟

كدام دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوه‌هاي عفاف كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل مي‌پروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، كه بي‌شرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

كدام پسر دانشجويي مي‌داند هويزه كجاست؟

چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟

چگونه بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه مي‌داني كه تانك چيست و چگونه سري زير شني‌هاي تانك له مي‌شود؟

آيا مي‌توانيد اين مسئله را حل كنيد؛ گلوله‌اي از دوشيكا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليك مي‌شود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر مي‌كند، معلوم نماييد:

- سر كجا افتاده است؟

- كدام زن صيحه مي‌كشد؟

- كدام پيراهن سياه مي‌شود؟

- كدام خواهر بي برادر مي‌شود؟

- آسمان كدام شهر سرخ مي‌شود؟

- كدام گريبان پاره مي‌شود؟

- كدام چهره چنگ مي‌خورد؟

- كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك مي‌ريزد؟

يا اين مسئله را كه هواپيمايي با يك ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندكروزي را كه با سرعت در جاده مهران – دهلران حركت مي‌كند مورد اصابت موشك قرار مي‌دهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنيم، معلوم كنيد:

- كدام تن مي‌سوزد؟

- كدام سر مي‌پرد؟

- چگونه بايد اجساد را از ميان اين آهن پاره له شده بيرون كشيد؟

- چگونه بايد آنها را غسل داد؟

- چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم؟

- چگونه در تهران بمانيم و تنها، درس بخوانيم؟

- چگونه مي‌تواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش، در انبار كلمات كهنه كتاب لانه كني؟

- كدام مسئله را حل مي‌كني؟

- براي كدام امتحان، درس مي‌خواني؟

- به چه اميدي نفس مي‌كشي؟

- كيف و كلاسور را از چه پر مي‌كني؟

از خيال.

از كتاب.

از لقب شامخ دكتر.

يا از آدامسي كه مادرت هرروز صبح در كيفت مي‌گذارد.

- كدام اضطراب جانت را مي‌خورد؟

دیر رسيدن اتوبوس.

دير رسيدن سر كلاس.

نمره A گرفتن.

- دلت را به چه چيز بسته‌اي؟

به مدرك.

به ماشين.

به قبول شدن در دوره فوق دكترا.

آري پسرك دانشجو!

به تو چه مربوط است كه خانواده‌اي در همسايگي تو داغدار شده است.

جواني به خاك افتاده و خون شكفته.

آري دخترك دانشجو!

به تو چه مربوط كه دختران سوسنگرد را به اشك نشاندند و آنان را زنده به گور كردند.

در كردستان حلقوم كساني را پاره كردند تا كدهاي بي‌سيم را بيابند.

به تو چه مربوط است كه موشكي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري، محله‌اي نابود شود و يا كارگري كه صبح به قصد كارخانه نبرد اهواز از خانه خارج و ديگر بازنگشت و همكارانش او را روي دست تا بهشت اباد اهواز بدرقه كردند.

به تو چه مربوط كه كودكاني در خرمشهر از تشنگي مردند.

هيچ مي‌دانستي؟

حتماً نه!

هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات به هم گره مي‌خورند به دنبال آب گشته‌اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني؟

و آنگاه كه قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين كودك رفتي تا سيرابش كني،اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي‌خواهد!!

اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، حرمله مباش كه خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت.

خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نمي‌دانم كه اين خون، خون خدا، با حرمله چه مي‌كند؟!

 

والسلام


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت 14:25 توسط شهریار |

 

کورش دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود ( گونه ی یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کهتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گمارده ی کورش در بابل ، شاه بابل کرد.
همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد.
کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد.
بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود در آورد و برپایه ی گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست.
کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شده است.
این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت و تاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را در آنجا نگاه داشته است.
باری پس از کشته شدن کورش،کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند. پیروزی بر مصر با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد. کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد.
چشمه های مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشته اند، هرودت نیز می گوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند. کمبوجیه را می توان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست.
این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتی هایی فرستاد.
در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمین های هخامنشی جلوگیری شود که درینجا ساختاری ایرانی داشت.
کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه ، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست.
درین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش ( شاید آبان سال ۳۳ پس از برتخت نشستن کورش یا نوامبر ۵۲۶) آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت.
کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد. باری شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازه ی مصر، در دهانه ی خاوری دلتای نیل (اسماعیلیه ی کنونی) رسید ( بهار سال ۳۴). چنین بر می آید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزه ای برای پایداری نداشته اند چرا که جنگی دریایی روی نداده است.
هم چنین فرمانده ی مزدوران یونانی لشکر مصر بر سراندازه ی دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست.
وی رازهای لشکری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد. سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد.
در نبرد پی آمد که کشته ی بسیار برای هر دو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده می گوید که هنوز می توان استخوان های سربازان را در آنجا دید.
پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد.
کمبوجیه فرستاده ای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان می دهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری دراز مدت بپردازد.
کمبوجیه به محاصره ی شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد.
مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند.
هرودت می نویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا می گماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به او بازگرداند.
کمبوجیه گنجینه ی فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شده ی فرعون را در گنجینه ی تخت جمشید یافته اند.
با فرا رسیدن تابستان همه ی مصر به پیروی کمبوجیه درآمد.
در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمرده اند و برپایه ی این اسناد وی پیروزی خود را گونه ای یگانگی مشروع با مصر برشمرده است.
مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همه ی آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران (غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت.
کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز (جنوب) مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای آفریقا پیشروی کردند.
گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم یاد کرده اند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده می شد.
همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشه ی کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج می پرداختند. آنها در نگاره های تخت جمشید نموده شده اند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی (جانوری مانند زرافه) می آورند. هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفته ی هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد.
کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد.
در نوشته ی گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمرده اند (برخی بر این باورند که این بدگویی ریشه در دربار فرزندان داریوش دارد) که آیین مصریان را گرامی نمی داشت.
ولی از داده های باستان شناسی آشکار شده است که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده، که وی آیین های مصری را به جا آورده و دستور بازسازی ویرانی هایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را داده است.
از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیده است.
کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیین های دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشه ای وارد نیاورد.
در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همه ی پادشاهیهای جهان آن روز را در بر می گرفت و مرزهای ایران از یک سو در خاور، به بیابانگردان و هند می رسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت.
در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همه ی جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر می گرفت.
منبع:انجمن ادبی شفیقی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388 ساعت 20:10 توسط شهریار |

پارسال بد ترین هدیه تولدم رو از دست یکی از عزیز ترین کسانم گرفتم!

این هدیه مجموعه ننگین "تاملی در بنیان تاریخ ایران" از "ناصر پور پیرار" بود

همون روزهای اول با نگاه سطحی به کتاب منظور کلی نویسنده که تحریف و توهین به تمدن عظیم پارسی بود رو متوجه شدم و به حق واژه خزعبل رو در موردش به کار بردم که متاسفانه موجب آزردگی اون عزیز هم شد

این مجموعه کتاب در ۱۰ جلد و با موضوعات حکومت ها و اقوام قبل از اسلام در ایران و بر آمدن اسلام به رشته تحریر در آمده است.

وی در این ۱۰ جلد تمام تلاش خودشو به کار بسته تا تاریخ ایران رو مورد هجوم قرار بده.

در این پست به بخش هایی از این خزعبلات اشاره میکنم:

ادعاهای پورپیرار نسبت به‌ تاریخنگاری کنونی ایران از پرداختن به واقعه پوریم ( حادثه ای که طی آن قوم یهود به بهانه نقشه یکی از وزرا خشایار شاه برای قتل آنان با کسب اجازه شاه ۷۵۰۰۰ ایرانی رو به قتل رسوندن!!!)که‌ در کتاب استر یهودیان بدان اشاره‌ شده‌ است شروع می‌شود. وی ادعا می‌کند که پس از پوریم، سرزمین ایران تهی از سکنه می‌شود.

وی مدعی است که تمام خاورمیانه، پس از پایان پوریم به درازای ۲۰۰۰ سال خالی از سکنه بوده‌است و جنبنده‌ای در آن دیده نشده‌است.


وی معتقد است که‌ ابنیه‌ کنونی موسوم به‌ پاسارگاد تنها در چند دهه‌ اخیر ساخته‌ شده‌ است.

به‌ ادعای وی هر آنچه‌ را که‌ به‌ اشکانیان نسبت می‌دهند یا مربوط به‌ دولت تبعیدی کوچک یونان کهن است یا جعل جدید است.

پورپیرار باور نموده که از تا قرون اولیه‌ اسلامی هیچ آثار قانع کننده‌ ای از نشانه‌ وجود حیاتی متمدن در سرزمین ایران یافت نشده‌ است.

 به عبارت دیگر وی به طور کلی وجود تمدن در ایران قبل از اسلام را به شکل شناخته شده امروزی زاده تصورات مورخان یهودی میداند!!!!!!!!!!!!

او که به ظاهر غرق در فرهنگ (بی فرهنگی) عرب است (عرب . نه اسلام!) سعی دارد به خواننده این حس را القا کند که تمامی کشور ها باید فرهنگ عرب را به بپذیرد و فرهنگ و تمدن خود را به فراموشی بسپارد.

قسمت هایی از متن کتاب:"... اینک مسلم است که باید زبان ناتوان فارسی را که بدون سود بردن از قواعد و لغات عرب به لقلقه میافتد کنار بگذاریم!"

این اظهار نظر در حالی است که اگر کمی درمورد آن تحقیق شود درمیابیم که به کل بی پایه و اساس است. زیرا قواعد دو زیان فارسی و عربی کاملا جداگانه بود و کمترین وجه اشتراک را داراست در مورد واژگان نیز محاسبات پروفوسور حسابی بس که در نتیجه آن زبان عربی تنها توانایی ایجاد ۱۹۶۵۶ ریشه را دارد و زبان فارسی قدرت ساخت ۲۵۰۰۰ ریشه.

"آنکه آینده اتحاد اسلامی را رقم میزند گستردن زبان عرب در میان جوانان و گنجاندن جدی تر آن در مواد درسی و زدودن مزخرفات باستان پرستی است."!!!!

فکر میکنم ذکر این آیه برای پاسخ به جمله بالا کافی باشد: " و من آیاته خلق السماوات والارض و الاختلاف السنتکم و الوانکم و ..." ۲۲ روم

از نشانه های خداشناسی برای دانایان خلق آسمان ها و زمین و تفاوت زبان ها و ... است!

"میخواهم توجه دهم که آنها ( اعراب ) از همسایگان خردمند (!!!!) ایرانیان بوده اند که هر چه را اینک بدان مینازیم از جمله ادب ممتاز ایرانی تحفه ای است که عرب همراه اسلام به ایران سپرده ..."!!!!

در مورد این مطلب واقعا نمیدونم چی باید بگم!!!!

اهانت ها و گل واژه های پور پیرار تنها به تاریخ اران محدود نمیشه بلکه با مطالعه آثار وی به روشنی میتوان دریافت که او یکی از دشمنان شیعه به شمار می آید:

ناصر پورپیرار در کتابش با نام برآمدن اسلام، بخش دوم، بررسی اسناد در صفحه 157 به قول خودش مدخلی دارد با نام “بنی امیه” که در آن ضدیت خود با شیعه و ایرانیان را به اوج می¬رساند:

عاقبت خرد عرب راهی برای گریز از بن بست یافت …. سرانجام اشراف قدیم و جدید عرب به نتیجه تازه ای رسیدند و خاندان ابوسفیان که پیش از اسلام کلید گشایش مشکلات قبایل بود، راهی نو گشود: خلافت موروثی! (برآمدن اسلام، بخش دوم بررسی اسناد ص. 157)

تشیع از بنی امیه نفرت دارد و مدعی خون امام حسین] ع[ است، اما مورخ نمی¬تواند و نباید مدعی خونی ] !!!!![ باشد و شخصیتی را در تاریخ منفور شمارد] !!!![. از نظر مورخ آدم¬های تاریخ، نه مقدس و نه ملعون¬اند. زیرا آنها بر زمینه¬هایی پدید می¬آیند که تاریخ در پس ظهورشان می¬نشاند. (برآمدن اسلام، بخش دوم بررسی اسناد ص. 160)

در صفحه 164 شرحی از حادثه کربلا از ابی یعقوب می آورد و پس از آن می¬نویسد:

احمد بن ابی یعقوب، که می گویند شیعه بوده است، شرحی از ایام کربلا آورده، که هنوز هم اساس اعتراض شیعه بر بنی امیه، بر همین شرح مبتنی است. یعقوبی درباره جبروت ساسانیان نیز، نظیر همین صحنه های کربلا را چنان آفریده است که این بار پایه ای از نفرت کنونی روشنفکری کم مایه ایران از عرب را ، بر آن و نظایر آن متکی می بینیم!!! (برآمدن اسلام، بخش دوم بررسی اسناد ص. 165)

پورپیرار با آوردن دو مبحث و با در هم آميختن آنها به خواننده القا می کند که هر دو از یک جنس بوده و حادثه کربلا هم توسط ابی یعقوب ساخته شده است چنان که جبروت ساسانیان را ساخته بود!!! ضدیت با شیعه تا چه حد؟ و با آوردن شرحی از جبروت ساسانیان می¬گوید:

وی در صفحه 169 برداشت خود را از حادثه کربلا چنین بیان میدارد:

بر سر نحوه اداره امپراتوری اسلام [!!!!![ و سهمی که هر یک باید ببرند[!!!!]، اختلافی بروز کرد و نه با سازش، که با شمشیر حل و فصل شد [!!!!]. و می توان به طور کلی دریافت که فرهنگ و مدیریت داد و ستد پیروز بود [!!!!] و میتوان فی الجمله گفت که تسلط فرهنگ داد و ستد بر مرکز جهان اسلام، توانایی لازم را از خود بروز داد[!!!!] (برآمدن اسلام، بخش دوم بررسی اسناد ص. 169)

از نظر پورپیرار حادثه کربلا دعوایی بر سر حکومت بوده است نه اصلاح جامعه اسلامی!!!!

لازم بذکر است وی به طور کلی منکر انتخاب علی (ع) به عنوان ایمر المومنین از طرف پیامبر (ص) است!

روش این ملعون در تاریخ سازی بدین گونه است که با زیر سوال بردن منابع سایر نویسندگان و در نهایت آثار آنان ادعاهای خود را اثبات شده میبیند!

وجود تناقض در نوشته ها از نشانه های دیگر این متقلب است که برای مشاهده اینجا کلیک کنید)

از نکات جالب شخصیت ایشون عضویت در حزب توده پیش از انقلاب است!

پی نوشت:خیلی سوختم و اینا رو در مورد تاریخ سرزمینم خوندم! خیلی واسم جالبه که این نویسنده با این نوشته ها و این عقاید چندین کتاب با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ کرده!!!!!!!!!!!!!!

زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید                گفتا: "ز که نالیم که از ماست که بر ماست!"

منابع:

zulqarnain2.wordpress.com

http://www.naria2.blogfa.com/

http://prana.persianblog.ir/

ویکی پدیا


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 14:59 توسط شهریار |

تو اين مدتي كه آپ نكردم خيلي حرف واسه گفتن داشتم. ولي با بازگشايي مدارس كمتر وقته نوشتن دارم.

چند بار خواستم بنويسم ( مخصوصا بعد از روز قدس) ولي به دلايل متعددي از جمله تنبلي خودم نشد!

ولي امشب ديگه نتوستم ساكت بشينم

در شب ميلاد يگانه رهبر جبهه اصلاحات(!) اين شجاع مرد ايراني (!) فريدون زمان(!)...

چطور متوجه نميشين؟!

مگه كسي به جز مير حسين موسوي هم شايسته اين القاب هست؟!

***

رهبر؟!

چه كلمه جالبي!

نميدونم چرا وقتي اين كلمه رو ميشنوم اسمهايي چون :لنين ، هيتلر ،‌ چگوارا ٬‌ خميني  و ... بقيه به ذهنم مياد!

همه اين اسم ها تو چند خصوصيت مشترك بودند: هوش ، تدبير ، قدرت رهبري ، كاريزما ، شجاعت و ...

مير حسين موسوي ، چگوارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خجالت ميشكم كه اين اسم ها رو كنار هم بذارم!

چجوري دلتون مياد كلمه رهبر رو در حد اسم كروبي بي ارزش كنيد؟

كروبي و تدبير؟؟؟

خاتمي و شجاعت؟؟؟

موسوي و هوش؟؟؟

با اينا ميخواين انقلاب كنين؟!

روز قدس موقع عبور کروبی این شعار رو شنیدم :

موسوی زنده باد ، كروبي پاينده باد!

تلميح به : خامنه اي زنده باد هاشمي پاينده باد!  نميدونم چرا اين عبارت رو تلميح گرفتم شايد دليلش اين باشه كه هيچوقت ادبيات رو مفهومي نخوندم شايد هم بخاطر اسمها باشه! هر چي فكر ميكنم هيچ شباهتي بينشون نميبينم. اين سوال رو از كسايي كه يه انقلاب واقعي رو ديدن ميپرسم:
به نظرتون مهدي كروبي با هاشمي رفسنجاني قابل قياسه؟!

موسوي خامنه رو  ميشه با سيد علي خامنه اي مقايسه كرد؟!

كسايي كه وقتي مته جمجمشون رو ميشكافت الله اكبر ميگفتن با ابطحي و حجاريان يكي اند؟!

فاصله انقلاب اسلامي با انقلاب سبز از خامنه ايه تا موسويه خامنه! از هاشميه تا كروبي! از مطهريه تا خاتمي از ...

***

عده زيادي از دوستانم خودشون رو قسمتي از موج سبز ميدونن!

هميشه بهشون گفتم بيشتر از هميشه وقتي دلم براشون ميسوزه كه ميبينم موجشون هويت نداره.

براي اثبات حرفم چند مثال ميزنم:

۱-روز قدس - ميدان ۷ تير - متن يك پلاكارد:

UN help us

2-شبکه های فارسی زبان ماهواره ای (لس آنجلسی) - روزهای بعد از انتخابات - مکالمات هموطنان سبز پوش:

من از دولت آمریکا خواهش میکنم به داد جوونای ما برسید. من به پرزیدنت اوباما التماس میکنم صدای مردم ایران رو بشنوید...

كدوم نهضت ، كدوم جنبش ، كدوم انقلاب با التماس به بيگانه پيروز شده؟

 

پ.ن۱: هفته دفاع مقدسه! ميخواستم خدمت دوستان عرض كنم خون بچه هاي اون ۸ سال حالا حالا ها پايه كارت بيمه اين انقلاب رو امضا كرده!

پ.ن۲: نام بردن از هيتلر ، لنين و چگوارا صرفا به دليل آن بود كه براي اين اشخاص به عنوان رهبر به معناي كلمه احترام زيادي قائلم ولا غير!

پ.ن۳: از آن جهت هاشمي را قابل قياس با كروبي و امثالهم نميدانم كه هنوز وي را به عنوان يكي از اركان انقلاب  و شخصيتي با هوش قبول دارم!

پ.ن۴: آغاز سال تحصيلي جديد بر امت دانش آموز تبريك و تسليت باد

پ.ن۵ : (داشت يادم ميرفت)‌ رو يه ديوار اين نوشته رو ديدم: خامنه اي ضحاك زمان ، موسوي فريدون زمان! اين دوستمون كه انگار خيلي سعي داشته خودشو ايراني اصيل نشون بده فراموش كرده كه كاوه آهنگر بود كه ضحاك رو كشت نه فريدون!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 21:40 توسط شهریار |

دیروز مطابق عادت روزهای ماه رمضون ، قبل از افطار برای گذروندن ساعات آخر روز برنامه های TV رو (که به برکت وجود مهندس ضرغامی سال به سال بی محتوا تر میشه) نگاه میکرد. برنامه "ماه عسل" با اون مجریه خوشحالش که خیلی سعی داره خودشو متفاوت نشون بده شروع شد.

مهمان برنامه خانمی بود که ظاهرا شب قبل هم در برنامه حضور داشته.با توجه به این قضیه خیلی تحریک شدم ببینم این خانم کیه که برای اولین بار تو دو تا برنامه پشت سر هم دعوت شده!:

راوی کتاب "دا" (یکی از پر فروش ترین کتاب های ایرانی با موضوع جنگ). زهرا حسینی از خاطراتش و عقایدش میگفت که بعضی قسمت هاش خیلی برام جالب بود.

***

مرتضی آوینی رو به عنوان یک روشنفکر واقعی قبول دارم. اگه بخوام تعریف خیلی ساده ای از روشنفکری داشته باشم  میگم کسی که نگاه روشنی به گذشته ، حال و آینده جامعش داشته باشه که به حق آوینی این نگاه رو داشت ؛ آوینی میدید روزی رو که نسل من با تردید به جنگ و آدماش نگاه میکنن.

جالبه؛ خانم حسینی خیلی راحت میگن دوست نداشتم اون موقع با آوینی حرف بزنم! خجالت میکشیدم!!!


***

میگن:وقتی تصمیم گرفتم بنویسم که دیدم داره به شهدا ظلم میشه. وقتی تو دانشگاه درگیری پیش میاد تا شهدا رو اونجا دفن نکنن.

میگم:از ۶۸ تا ۸۸ کجا بودی؟! قطعنامه امضا شد رفتین خونتون با خاطرات دوران خوشتون زندگی کردین.بیخیال کسایی که ندیدن این روزها رو! تو سال هایی که فرهنگ جنگ ، آرمانهای جنگ ، بچه های جنگ له شدن کجا بودی؟!

امیر کبیری ها که معلوم الحالن ولی چرا از نسل ما انتظار دارین شهید رو بفهمه ، درکش کنه؟!

میگن:وقتی از خرمشهر اومدم تهران احساس حضرت آدم رو داشتم که پاشو رو زمین ناپاک گذاشت!تو چهار راه ولیعصر صدای نوار خواننده های قبل از انقلاب  ، خانم های بیحجاب تو خیابونها ... !

میگم:چشماتو باز کن حاج خانوم!میدون ونک ، چهار راه پاسداران ، چهار راه ولیعصر و ... دور تا دورش DVDی فیلمهای روی پرده آمریکا رو میفروشن که از مستهجن ترین صحنه ها تا قبیح ترین اسلنگ ها و فحش های آمریکایی توش هست!اگه همون چهارراه ولیعصر رو یه کم بری بالاتر چیزایی میبینی که حاضری دسته اون خانم های بی حجاب رو ماچ کنی!

یه هم جنس باز بد تره یا یه زن بی حجاب؟!

صدای گوگوش بد تر یا آمریکن پای؟!

میگن:چرا تو آخراجی ها رزمنده های ما رو معتاد و مطرب و ... نشون دادن؟

میگم:اگه دهنمکی و حاتمی کیا نبودن که الان هم سن و سالای من حاج همت و صیاد شیرازی رو همرزم ستارخان و باقرخان میدونستن!

***

من اولین بار برای جنگ با "یاد امام و شهدا" گریه کردم.یعنی چند صد هزار شهید ما ارزش گریه کردن نداشتن؟

اشکال از چشم های منه یا از دهانه شما؟؟!

خانم حسینی ، چه عجله ایه؟ میزاشتین ۲۰ سال دیگه حرفاتون رو میزدین بعدشم میگفتین چرا تو دانشگاه های ما به شهدا فحش میدن؟!

پی نوشت ۱ :این حرفا رو به همه بچه های جنگ زدم.کسایی که اومدن نشستن تو خونه و به یاد اون دوران فقط گریه کردن.کسایی که پرویز پرستویی به نمایندگی از اونا تو "به نام پدر" گفت :"ما بچه هامون رو سپردیم دسته اونایی که موندن" دسته کسایی که رییس دولتشون میر حسین موسوی بود!!!

پی نوشت ۲: بعد از خوندن کتاب دا ( که احتمالا به زودی میخونمش یه پست هم در مورد اون مینویسم)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 18:27 توسط شهریار |

به توصیه کسی که همیشه مثل برادر بزرگم و شاید نیازی که خودم احساس میکنم این وبلاگو تاسیس کردم.

خواستم بنویسم نه بخاطر رزومه سازی(!) ، نه برای اینکه نوشته هام رو تو سایت های معتبر ببینم و نه برای هیچ کسب اعتبار دیگه ای.

مینویسم برای اینکه کس دیگه ای ننوشت ، برای اینکه حرفای امثال من هیچ وقت گفته نشد واگر هم شد جدی نگرفتنش ، مینویسم برای دل بقیه نسل چارمی ها...

سابقه وبلاگ نویسیم از خیلی ها بیشتره. اگه محاوره ای مینویسم از بیسوادی و عدم آشناییم نسبت به سبک وبلاگ نویسی نیست.واسه اینه که نمیخوام حرفام پشت آرایه ها و کلمات حجیم گم بشه ( البته ممکنه بعضی وقتها سنت شکنی کنم)

جوونم و نه جویای نام (به قول بعضیا) پس اگه اشتباه و  کم و کاستی هست به جوونیم ببخشید. از نظرات خیر خواهانه و غیر خیر خواهانه استقبال میکنم! تا جایی که از کلمات رکیک استفاده نشه و به شخصی توهین نشه کامنتی رو حذف نمیکنم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 16:25 توسط شهریار |

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


اسمم شهریاره
متولد 71 و از نسل چهارم انقلاب.
قصد تعریف ندارم ولی تو یکی از بهترین مدارس تهران درس میخونم و در حد حرفه ای ورزش میکنم. مشکلات جامعه ام همیشه جزء دغدغه هام بوده.
افتخار اینو دارم که بعضیا مذهبی خطابم کنن و خودم رو ملی گرا میدونم.

آرشیو مطالب

آخرین پست های وبلاگ

نامه...
16 آذر
به بهانه خبر “۵۰،۰۰۰ ایرانی گمشده در صحرای مصر”

تولد!
"دا" داغم را تازه کرد!
خشت اول

پیوند ها

امکانات


Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig